پست ثابت
سلام دوستای خوبم.مرسی که به وبلاگ ما اومدین.امیدوارم بهتون خوش بگذره ولحظات خوبی اینجا سپری کنید لطفا در نظر سنجی پایین صفحه شرکت کنید واسم خیلی مهمه پیشاپیش مرسی از کسایی که در نظر سنجی شرکت کردناینم لوگوی همین وبلاگ
http://www.alidezvegas.blogfa.com
دفتــــر عشـــــق
الـــــــــــــــــــــــــتماســـــــــــــــــــــــــ
دفتر عشـــق كه بسته شـد ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو ازاون كه عاشقـــت بود بشنواين التماسرو ــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ ـــــــــــ ــــــ
-
برچسبها: دفتر عشق , التماس , وسعت دل , تیر خلاص , عکس های خوشگل
ایام فاطمیه
شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا(س)
عمریست رهین منت زهرائیم / مشهور شده به عزت زهرائیم
مُردیم اگر به قبر ما بنویسید / ماپیر غلام حضرت زهراییم . . .
فرار رسيدن ايام
شهادت حضرت زهرا مرضيه (س)، بانوي دو عالم،دخت نبي بزرگوار
اسلام و همسري
با وفاي امير المومنان علي (ع)را برتمام مسلمين جهان بخصوص
بر شيعيان
وعاشقان اهل بيت عصمت وطهارت تسليت عرض ميکنيم.
پشیمانی
حتما بخونید شاید برای شما هم پیش بیاد
شبـــــــــ عروســــــــــــی
، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست . میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن
برنگشته، در را هم قفل کرده . داماد سروسیمه پشت در
راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه . مامان بابای دختره پشت در داد میزنند:
مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر
مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف
اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و
مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با
خون یکی شده . بابای مریم میره جلو
هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش
می کنه و می خونه
حتما ادا مه مطلبو بخونید پشیمون نمی شین
برچسبها: شب عروسی , نامه ی مریم , نامه ی علی , لباس عروسی , دوست داشتن ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 |
خاطرات منو عشقم(4)
خا طــــــ ر ه < 4 >
در این پست می خوام
ادامه خاطره قبلی (خاطره3)
براتون بگم . چند
روز بعد از اون بد شانسی گذشت .بلاخره
یه روز قرار
شد همدیگه رو ببینیم باز در
خونشون واستاده بودم تا
بیاد نیلو با دوستش اومده بود که کسی بهش شک
نکنه .
منم کنار ایستاده بودم نیلو هم از جلوم ردشد
دیگه اونجا دیدیم همو اما نه خیلی
واضح چون
دوستش باهاش بود نمی شد . منم رفتم خونه دیگه
نیلو پیام داد که هه می گفت چطور بودم ؟؟؟؟؟ منم
که می خواستم اذیتش کنم بهش گفتم اول تو بگو من
چطور بودم.خلاصه اول اون گفت دیگه {نیشخند} در
کل
خیلی از همدیگه خوشمون اومده بود به حدی که
اون روز خیلی خوشحال بودیم و مثل
دیوونه ها خود به
خود میخندیدیم {نیشخند} این خاطره که گفتم مال
اولین دیدن منو
نیلوبود
خاطره ( 5) رو داخل پست آینده می گم. بای بای
برچسبها: خاطرات زیبا , خاطره4 , دیدن دو عاشق , بدشانسی , خاطره5
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 |
سال 1391 مبارک
سال نو ، از آغوش مطهر خداوند فرا میرسد
وقلب من نیایش می کند:
خدایا! مرا متبرک کن
تا هر روز که در راه رسیدن به «تو» گام بر میدارم
با تحسین و حیرت
زیبائی را بجویم که همانا سرشت «تو»ست.
خدایا مرا برکت آن بخش
که هر روز وظیفه خویش را به انجام برسانم
به برادران و خواهرانم یاری برسانم
تا بار خود را در فراز و نشیب زندگی بر دوش کشند.
و هر روز نیایش کنم:
در آفتاب و باران بادا که خواست «تو» تحقق پذیرد.
آمین
سال نو را به همه ی دوستای خوبم خصوصا به عشقم نیلوفر و تمام
عزیزانی که به این وبلاگ سر می زنن تبریک می گم.
ایشالا سال پر بارو پر برکتی داشته باشین و امیدوارم که ما را از دعای خیرتون فراموش نکنین
بازم سال جدید مبارک.
برچسبها: سال نو مبارک , سال 1391 , سال جدید , یا مقلب القلوب , تبریک سال نو
سه شنبه یکم فروردین 1391 |
کاش.....
دلــــــــــــــــــــــ
کاش این مرغ دلم بر تو گرفتار نبود
کاش این روح من از هجر تو بیمار نبود
بارها آرزوی دیدن رویت کردم
چه توان کرد مرا رخصت دیدار نبود
من اگر دیده به روی رخ تو می بستم
سر شب تا به سحر دیده به دیوار نبود
روز اول تو اگر وفا به ما می کر دی
حرف ما بر سر هر کوچه و با زار نبود
بلبلان وقت بهار نغمهءخوش می خوانند
تو به باغ دیدی کجا همدم گل خار نبود
میدهی وعده ولی به عهد وفا نمی کنی
کاش این روز من و حرف تو تکرار نبود
گر چه شیرین دم آخردل فرهاد شکست
باز هم مثل تو اینگونه دل آزار نبود
گوئیا تلخی جان کندن ما می خواهی
پا نهم پیش نگوئی که وفادار نبود
من که راز دل خویش جز تو نگفتم با غیر
این تو بودی که دلت محرم اسرار نبود
تو بیا تا که صمد جان به فدایت بکند
تا بدانی که دلش جز تو خریدار نبود
برچسبها: کاش , دل , شعر زیبا , بهار , راز دل
مال من شدی .....
خواب قشنگ
چقدر خواب ببینم که مال من شده ای
و شاه بیت غزل های لال من شده ای
چقدر خواب ببینم که بعد آن همه بغض
جواب حسرت این چند سال من شده ای
چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد؟
تو ناسروده ترین بیت فال من شده ای
چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم
خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای
هنوز نذر شب جمعه های من اینست
که اتفاق بیفتد حلال من شده ای
که اتفاق بیفتد کنارتان هستم
برای وسعت پرواز بال من شده ای
میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق
تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای
مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست
عجیب خواب قشنگی ست مال من شده ای
برچسبها: مال من شدی , خواب قشنگ , حافظ یلدا , شعر حافظ , متن زیبا
زیبایی نداشت......
مجنون من
**بی نگاهِ عشق مجنون نيز ليلايي نداشت**
** بي مقدس مريمي دنيا مسيحايي نداشت **
** بي تو اي شوق غزلآلودهيِ شبهاي من ** ** لحظهاي حتي دلم با من همآوايي نداشت ** ** آنقدر خوبي كه در چشمان تو گم ميشوم ** ** كاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت! ** ** اين منم پنهانترين افسانهيِ شبهاي تو ** ** آنكه در مهتاب باران شوقِ پيدايي نداشت ** ** در گريز از خلوت شبهايِ بيپايان خود ** ** بي تو اما خوابِ چشمم هيچ لالايي نداشت ** ** خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم ** ** زير بارانِ نگاهت شعر معنايي نداشت ** ** پشت درياها اگر هم بود شهري هاله بود ** ** قايقي ميساختم آنجا كه دريايي نداشت ** ** پشت پا ميزد ولي هرگز نپرسيدم چرا ** ** در پس ناكاميم تقدير جاپايي نداشت ** ** شعرهايم مينوشتم دستهايم خسته بود ** ** در شب بارانيات يك قطره خوانايي نداشت ** ** ماه شب هم خويش ميآراست با تصويرِ ابر ** ** صورت مهتابيات هرگز خودآرايي نداشت ** ** حرفهاي رفتنت اينقدر پنهاني نبود ** ** يا اگر هم بود ، حرفي از نمي آيي نداشت ** ** عشق اگر ديروز روز از روزگارم محو بود ** ** در پسِ امروزها ديروز، فردايي نداشت ** ** بي تواما صورت اين عشق زيبايي نداشت ** ** چشمهايت بس كه زيبا بود زيبايي نداشت **
برچسبها: زیبایی , مجنون من , چشمان زیبا , شعر قشنگ , صورت زیبای تو
سالگرد عشق منو تو
+
=
سلامــــــــــــــــــــــــــ
خوبین همه ؟ مرسی که اومدین نظر دادین . خواستم یه خبر توپ بدم فردا که میشه
1390/12/11
اولین سالگرد دوستیه منو نیلو میشه .یعنی فردا میشه یک سال که منو نیلو باهمیم
.خیلی خوشحالمـــــــــــــــــــــ
این شعرو تقدیم می کنم به عشقم نیلو :
با
آمدن تو بهترین و زیبا ترین لحظات وارد کلبه خوشبختیمان شد
تو
را از خدایی خواستم که به رحمت بی کرانش ایمان دارم پس
برایم بمان
و
بدان که تا بی نهایت عاشقانه دوستت دارم سالگرد
عشقولانه یمان را به تو تبریک
میگویم
برچسبها: سالگرد عشقولانه , عشق منو تو , عاشقانه ی علی نیلوفر , اولین سالگرد عشقولانه , دوست دارم
چهارشنبه دهم اسفند 1390 |
چشمای من
بارون چشمات
دیشب كنار پنجره به یاد تو ستاره بارون شدم
دوباره توی هوای كوچه به خاطرت خیس از نم بارون شدم
دیشب دوباره چشام هوای چشماتو كرد
دیشب دوباره دلم دلتنگیه دستاتو كرد
دیشب دوباره درو به خاطرت نبستم
دیشب دوباره دلو برای تو شكستم
دیشب كه دفتر عشقو ورق می زدم
دوباره اسمتو تو گوشه گوشه اون نوشتم
دیشب دیدم دیگه داره دلم برات تنگ میشه
فاصلمون خیلی وقته كه داره پررنگ میشه
اگه دوباره نخوای بیای كنارم
نمی دونم بدون تو تا كی
طاقت میارم
اگه باور كنی كه دستام بدون تو سرد و زمستونیه
اگه باور كنی كه چشام تو حسرتت ابری و بارونیه
شاید باور كنی كه دلم هنوز پیش دلت زندونیه
برچسبها: چشمای من , بارون چشمات , دفتر عشق , زندانی دل , حسرت چشمات
جدایی
جدایی
می خوام که از تو بخونم از نفس های آخرم
اینکه جدا می شم ازت اینکه نمی شه باورم
اینکه اگه
بخوای بری چه حالی پیدا می کنم
تو عالم دیوونگی
قلبمو پیدا می کنم
اینکه اگه
جدا بشیم از دل هم رها بشیم
یه بغض سخت
و دیدنی تو خلوت صدا بشیم
اینکه دیگه
تو قلب هم جایی برا هم نذاریم
تو لحظه
های انتظار رو زخما مرحم نذاریم
اینکه دیگه
نگاهمون منتظر هم نباشه
تو سینمون
برای هم یه وقتایی غم نباشه
تو غربت
فاصله ها جدایی یک بهونه است
بهونه ای
برای ما تو تلخی زمونه است
برچسبها: جدایی , نفس های آخر , دیوونگی قلبم , بغض صدا , تلخی زمونه
به نیلوفرم افتخار می کنم
سلام دوستای خوبم. امروز خیلی خوشحالم .عشقم
نیلو داخل مسابقات المپیاد به مرحله ی بعدی رفت
حالا امروز هم امتحان
المپاد در سطح استان هم داده که خوب داده اگه در
بیاد به مسابقات کشوری اعزام میشه .لطفا واسش دعا
کنید که تو این امتحان هم در بیاد که به مراحل کشوری
بره.دوستون دارم دعا یادتون نره مرسییییییی.
برچسبها: المپیاد , المپیاد استانی , کشوری , راهیابی نیلو به مرحله بعد
یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 |
پس بنویس
بنویس
يك بار خواب ديدن تو... به تمام عمر
ميارزد پس نگو... نگو که روياي دور از
دسترس، خوش نيست... قبول ندارم گرچه
به ظاهر جسم خسته است،
ولي دل دريايست... تاب و توانش بيش از اينهاست.
دوستت دارم و تاوان
آن هرچه باشد براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني
آدما گاهي اوقات
خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين
سادگيا پاک
شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده
تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک
کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در
زندان خط
هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي
رنگي روزهايم را با مداد
رنگي هاي يادت رنگ مي زنم ...
برچسبها: بنویس , خواب دیدن تو , رویای دور , یک کاغذ , یک قلب , مداد رنگی های یاد تو
خاطرات منو عشقم (3)
خ ا ط ر ه (3)
این خاطره که می خوام
بگم مربوط به چندین ماه پیش میشه که منو نیلو
اولین بار همدیگه رو دیدیم.
یه شب ساعت حدود 9 شب
بود قرار شد
برم پیش نیلو
.خلاصه با هزار دردسر پیداش
کردم وقتی که
رسیدم
دیدم نیلو ا دست تکون میده منم دست تکون دادم .
کمی همونجا موندم
همدیگه رو می دیدم
البته چون شب بود و از دور
همدیگه می دیدیدم دقیق قیافه همدیگه رو ندیدیم.اما
واسه اولین بار
خوب
بود. منم به خاطر اینکه کسی بهم شک نکنه دیگه رفتم .فرداش قرار
بود از
نزدیک همدیگه ببینیم
.خلاصه یه عالمه برنامه ریختیم که میاد بیرون منم همونجا باشم
که ببینیم . موبایلم زنگ
خورد نیلو بود بهم گفت : داداشم هم می خواد
بیاد
باهام (قرار بود نیلو بره خونه دوستش
که نزدیکشون بود) . خلاصه
بازم نشد ببینیم همدیگه رو
اما بعد از چند روز
.......... ادامشو تو خاطره
(4) میگم .
برچسبها: خاطرات زیبا , اولین ملاقات ما , خاطره3 , ع ش ق , خاطره4
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 |
من همونم
*** << من >> ***
...من همونم که هميشه...
...غم وغصم بي شماره...
...اونيکه تنها ترين...
... حتي سايه ام نداره...
...اين منم که خوبيامو...
...کسي هرگز نشناخته...
...اونکه در راه رفاقت...
...همه هستي شو باخته...
...هر رفيق راهي با من
...دوسه روزي همسفر بود...
...ادعاي هر رفاقت...
... واسه من چه زودگذربود...
...هر کي بازمزمه عشق...
... دو سه روزي عاشقم شد...
... عشق اون باعث زجر...
...همه دقايقم شد...
برچسبها: من همونم , شعر جذاب , عشق و عاشقی
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 |
شنیدنی
♣♥ ̉̉̉ قصه ی عاشقی
♣♥ ̉̉̉
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق
تقصیر چشمای تو بود ، وگرنه ما کجا و عشق ؟
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت
بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس
تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم
وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم
رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن
به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن
هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم
یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم
همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم
قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم
برچسبها: گوش نواز , قصه ی عاشقی , شعر عاشقانه , متن قشنگ و جذاب
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 |
سلام من
سلامی از من به
تو
سلام
از کسی که عاشقانه عاشق توست
و
به خاطر مهربانی های زیادت زنده است
از
کسی که وقتی صدای قدمهایت در گوشش طنین می اندازد قلبش
تپشی
مضاعف می یابد
سلامی
از پسری که آرزوش این است که همیشه تو را در کمال
سلامت و شادی و خوشبختی ببیند
و
در آخر سلامی به همه ی دوستای گلم.
برچسبها: سلامی از من به تو , سلام یه عاشق
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 |
چشم هایم
░▒▓██▓▒░ افسوس
░▒▓██▓▒░
چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد
چرا نگاه هايت
انقدر غمگين است ؟ چرا
لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟ اما افسوس ... هيچ کس نبود
هميشه من بودم و من و
تنهايي پر از خاطره . اري با تو هستم .. با
تويي که از کنارم
گذشتي ...
و
حتي يک بار
هم نپرسيدي چرا چشم هايت هميشه باراني
است !!!
برچسبها: افسوس , لبخند های تو , تنهایی , چشم های بارانی
دوران کوچکی
रीहरासू्रबऌहृऋँ اشک خدا
रीहरासू्रबऌहृऋँ
کوچيک
تر که بودم فکر مي کردم بارون اشک خداست ولي مگه خدا هم گريه مي کنه چرا
بايد دل
خدا بگيره!!!! دوست داشتم زير بارون قدم بزنم تا بوي خدا رو حس کنم
اشک خدا را تو يه کاسه
جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت کمي بنوشم تا پاک و
آسماني شوم! آسمان که خاکستري مي شد دل منم
ابري مي شد حس ميکرم که آدما دل
خدا رو شکستند و يا از ياد خدا غافل شدند همه مي گفتند باران
رحمت خداست
ولي حس کودکانه من مي گفت خدا دلش از دست آدما گرفته....
برچسبها: اشک , داستان عبرت انگیز , دوران کوچکی , خدای بی همتا
روز دیدنت
>> ک ** ا ** ش <<
کاش
میشد هیچ کس تنها نبود کاش میشد دیدنت رویا نبود گفته بودی با تو می مانم
ولی... رفتی و
گفتی و اینجا جا نبود سالیان سال تنها مانده ام شاید این
رفتن سزای من نبود من دعا کردم برای
بازگشت دست های تو ولی بالا نبود باز
هم گفتی که فردا میرسی کاش روز دیدنت فردا نبود
برچسبها: کاش , تنهایی , سزای کارت , روز دیدن تو
خیانت
__ ╣ ╣ خیانت ╠ ╠ __
مرد جوانی نزد پدر
خود رفت و به او گفت : می خواهم ازدواج
کنم . پدر خوشحال شد و پرسید :نام دختر چیست ؟ مرد جوان
گفت : نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند . پدر
ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت : من متاسفم به
جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر
ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع
چیزی به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی
جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت
و گفت : مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم
پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش
لبخند زد و گفت : نگران نباش پسرم . تو با هریک از این
دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی . . .!
برچسبها: خیانت , مرد جوانی , داستان های جالب و خواندنی , ازدواج دو عاشق تنها
ع . ش. ق
عشق :
گاه يک لبخند انقدر عميق ميشود که گريه مي کنيم
گاه يک نغمه انقدر دست نيافتني ميشود که با ان زندگي مي کنيم
گاه يک نگاه انچنان سنگين ميشود چشمانمان رهايش نمي کند
گاه يک عشق انقدر ماندگار مي شود که فراموشش نمي کنيم
برچسبها: عشق , لبخندو گریه , نگاه تو , نغمه های تو
خاطرات منو عشقم (2)
خاطره 2 :
سلام دوباره این
خاطره که میخوام بگم از بدترین خاطراتمه.
یه روز که داشتیم SMS می دادیم نیلو رفته
بود عروسی . در حین اینکه SMS می دادیم یهو نیلو گفت داداشم
که یکدفعه جواب SMS نداد بهم. منم گفتم انگار نمی شه جواب بده .
خلاصه 1.2ساعت گذشت هیج خبری از نیلو
نبود دیگه
مجبور شدم خودم زنگ بزنم به موبایلش اما دیدم گوشیش
خاموشه دیگه ناجور
اضطراب گرفتم (این ماجرا مربوط به
شب سال جدید 90بود حدود ساعت 15ظهر). بعد از چند
ساعت حدود ساعت 23 شب نیلو بهم زنگ زد با
ناراحتی
گفت داداشم فهمیده SMS بهت می دم دعوام کرده منم از ناراحتی
سیم کارتمو شکوندم
(با سیم کارت دومش بهم زنگ زد) .
همون شب SMS دادیم بهم امانیلو هه می گفت می ترسم
.
خلاصه قرار شد دوباره SMS بدیم به همدیگه .اون شبو گذروندیم دیگه
و سال هم تحویل شد . اما
فرداش که از خواب بیدار شدم
دیدم واسم پیام گذاشته که دیگه نمی شه ادامه بدیم از داداشم
می ترسم این سیم کارتمو هم می شکونم
که داداشم شک نکنه
بهم. منم دیگه روز اول عیدم خراب شد.... بعد از چند روز
یکی بهم
زنگ زد(شماره نا آشنایی بود) حرف که زدم دیدم
نیلو .فکرشو کنین چندین ماه
اینجور
رابطمون بود .
خسته شدین؟ ببخشید زیادی طولانی شد. خواستم همه
جاشو
بدونید دیگه (چشمک)
برچسبها: خاطره زیبا , خاطره 2 , بدترین خاطره , خاطرات خواندنی
خاطرات منو عشقم (1)
خاطره 1 :
اولین باری که خواستیم تلفنی حرف بزنیم فقط یک
دقیقه سکوت کردیم (خنده) یا هی می خندیدیم یادش
بخیر .بعد از کلی خندیدن تازه شروع کردیم به
حرف
زدن راستشو بخواین بیشتر نیلو حرف میزد(چون
من
ناجور کم رو بودم) . خلاصه اینقدر حرف تا ..... (
خنده) .
بعد ار حرف زدن تا ساعت حدودن 6 صبح SMS
می دادیم
من اون موقع شیفتم ظهری بود اما نیلو صبحی بود
اینقدر حواسمون پرت شد که دیگه عشقم نتونست
بخوابه زودی هم باید میرفت مدرسه.... واقعا دوران
توپی بود . خاطره 2 دفعه دیگه می گم. بوس بوس.
برچسبها: خاطره زیبا , خاطره1 , آشنایی دو کبوتر عاشق , خاطره2
▓▓ آشنایی ▓▓
سلام می خوام آشنایی خودمو با عشقم بهتون بگم.یه روز در حال گشت و گذار
بودم که همونجا تیکه گمشده ی خودمو پیدا کردم.چی اسمش؟
اسمش نیلو. خلاصه اون روز بهترین روزم بود.ایشالا شما ها هم به
عشقتون برسین .بقیه داستانو در قسمت بعدی میگم.این داستان ادامه
دارد....
برچسبها: آشنایی , اولین عشق پاک
.:
Weblog
Themes By Blog Skin
:.